تبليغاتX
شبهای سده

 

سلام به همه . گفتم نزدیک به رفتنم یه یادگاری از خودم به جا بذارم .

خوشگلم نه؟ کیه که بخواد انکار کنه .

حوصله نداشتم ادامه اون پست قبلیو بزنم براتون واسه همین فقط اومدم برا گذاشتن این عکس.

از کسی هم که این عکسو برام درستش کرده  تشکر میکنم در ضمن میتونید برید از این سایتم استفاده کنید .

 

در اخر فومنو به شما میسپارم در حفظ ونگهداری از ان بکوشید .

 

نوشته شده توسط ماث در ساعت 15:16 | لینک  | 

سلام سلام سلام به تعداد همه روزهای نیامده .

بعد از مدتها اومدم بعد از اون امتحانهای سخت و طاقت فرسا

الان به یه آرامش نسبی رسیدم .

خب چون خیلی در خواست کردین می خوام یه خاطره براتون بگم

البته از اون داستا نهای ادامه دار .......

تا اخرشو نخوندین با من طرفید.......

خب بگذریم . یه خاطره از خواب دانشگاه براتون تعریف میکنم

خاطره ای از کل انداختن با بچه ها .

یکی از بچه های تهرون بود که می گفت بچه تهرون کم نمیاره

اصلا تو دیکشنری تهرونیا کم اوردن معنی نشده .

این قضیه از اون جائی شروع شد که یکی از بچه ها چند تا بطری

آب اورد وگفت هر کی تونست لیوان بیشتری آب بخوره برندست

منم گفتم آب خوردن که کاری نداره همه ۸ بطری رو می خورم

بچه ها گفتند ۲۰۰۰۰ تومان بهت میدیم البته اگه همشو بخوری...

گفتم : باشه . واگه هم نمی خوردم باید همینقدرو به اونا میدادم .

بلاخره رفتم با یه فیگوری پشت آبها نشستم . بطری ۵/۱لیتری اول

رو که خوردم متوجه شدم حدود ۱۰ لیتر دیگه آب مونده کم کم فکر

۲۰۰۰۰تومان افتادم بطری دوم رو شروع کردم لیوان اخرش که رسیدم

گفتم الان اونقدر معتلشون می کنم که پشیمون بشن .

یکدفعه داد همشون در اومد که زودتر گفتم من که وقت تعیین نکرده بودم ......

گفتن اگه میخوای دبه در بیاری بجای ۲۰۰۰۰تومان یه ساندویچ  به ما

بده دیگه کارت نداریم .

منم اون روز یه هفت هشت هزار تومنی ضرر کردم دیگه فکر کل انداختنو از سرم بیرون کردم .

بچه ها  شروع به اب خوردن کردن که یکی یکی کم می اوردن و

پول نوشابه وسالاد و بستنی ، سرویس رفت وبرگشت ،

بلیط چهل ستون و سینما  و...... کم کم جور شد تا اینکه بلاخره همون

تهرونیه برنده شد 

اما  

        اما ............ و اماااااااااااااااااااااااا

فکر نکنید خیلی زرنگه چون

                                     این داستان ادامه دارد.....

نوشته شده توسط ماث در ساعت 23:38 | لینک  | 

حقیقت را درون سینه هامان

حسینی کرده و قرمز پرستیم

 

سپید روشنائی قلبها مان

همه گویند ما مشکی پرستیم

 

که سبز عشقهامان خفته چندیست

که ما عاشق کش و مرده پرستیم

 

ومن اندازه یک بذر خفته

ویا اندازه حرفی نگفته

 

بدهکار سلوک بذر خویشم

که من سبزینه پیچ

گیج

هیچم ........

 

اگه گفتید این چه سبکیه ؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط ماث در ساعت 1:10 | لینک  | 

سلام خواستم امتحانتون کنم اون  شعر خودم نبود البته من از این بهتر شعر میگم .

نمونشو قبلا تو پرشین لاگ صهبا دیدید . البته سرقت از یکی از بروبچ دانشگاه بود .

ازاصفهانی جماعت سرقت کردن هنر هر کسی نیست بجز بچه فومنی!!!

فردا عازمم از همین جا با این یه بیت از همتون خدا حا فظی میکنم .

" شرمنده ی خون گرمی اشکم که نگذاشت یک دم گرد به مژ گا ن بنشیند "

                        منتظرم باشید

نوشته شده توسط ماث در ساعت 0:13 | لینک  | 

سلام سال نو مبارک اربعین تسلیت ۲۸ صفر تسلیت انرژی هسته ای حق مسلم ماست محمد رسول الله

بالاخره من اومدم این پیام های چند وقت اخیر بود  این شعر سروده خودمه:

من از آدم شدن ترسی به دل دارم

به رقص آورده هرلحظه.

من از بالیدن و عاقل شدن سهمی نمی خواهم

که هر پتیاره ای را مردمان

عاقل لقب دادند

اگر آدم همان باشد که آدم می کشد

بهر پشیزی نان

اگر عاقل همان باشد که میکوشد

 ز رنج مردمان

                      قصری برای خود علم سازد

                                  من آن حیوان مجنونم

که هرگز بویی از عقل و درایت را نفهمیده

                                              منم آن کودک تنها

                                                                      که قانون های

((انسان وار ماندن را))

نفهمیده

واین تنها ترین کودک

فقط تا صبح فردا زنده می ماند.

نوشته شده توسط ماث در ساعت 1:2 | لینک  | 

سلام به همه . ورود خودمو به بلاگفا تبریک میگم. میدونم که دوست خوبی براتون

میشم. 

                از اطلاعات قشنگم استفاده کنید.

خب دیگه اینقدر تقاضا نکنید میام بازم حالا برای امشب بسته.

نوشته شده توسط ماث در ساعت 1:47 | لینک  | 

سلام به همه ورود خودمو به همه برو بچ بلاگفا تبریک میگم.

میدونم که دوست خوبی براتون میشم . از اطلاعات خوبم استفاده کنید.

 

 

نوشته شده توسط ماث در ساعت 1:3 | لینک  |